تبلیغات
Black Dream - بیانات در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج سراسر كشور
اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌
والحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على اله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّةالله فى الارضین. السّلام علیك یا اباعبدالله و على الارواح الّتى حلّت بفنائك علیك منّى سلام‌الله ابداً ما بقیت و بقى اللّیل و النّهار و لا جعله الله آخر العهد من زیارتك، السّلام على الحسین و على علىّ بن‌الحسین و على اولاد الحسین و على اصحاب الحسین، الّذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السّلام.

 این جلسه، جلسه‌ى بسیار مهمّى است؛ بسیج مظهر عظمت ملّت و نیروى كارآمد درونىِ كشور ما است. این جلسه هم جلسه‌ى فرماندهان است؛ ده‌ها هزار فرمانده بسیجى در اینجا جمع شدید؛ حجم پر افتخار بسیجِ مردمى را از یك چنین اجتماعى میشود حدس زد؛ براى دوستان نظام و انقلاب و كشور مایه‌ى خرسندى هستید، مایه‌ى امید و اعتمادید، و براى بدخواهان و دشمنان و كینه‌ورزان مایه‌ى بیم و هراس.
 تقارن هفته‌ى بسیج هم با این ایّام كه ایّام حماسه‌ى بزرگ تاریخ اسلام است، یك اتّفاق مطلوب و مغتنم است. منظورمان [از] حماسه‌ى بزرگى كه عرض كردیم، حماسه‌ى زینب كبرى (سلام الله علیها) است كه مكمّل حماسه‌ى عاشورا است؛ بلكه به یك معنا حماسه‌اى كه بى‌بى زینب كبرى (سلام الله علیها) به‌وجود آورد، احیاكننده و نگه‌دارنده‌ى حماسه‌ى عاشورا شد. عظمت كار زینب كبرى (علیهاالسّلام) را نمیشود در مقایسه‌ى با بقیّه‌ى حوادث بزرگ تاریخ سنجید؛ باید آن را در مقایسه‌ى با خود حادثه‌ى عاشورا سنجید؛ و انصافاً این دو عِدل یكدیگرند. این انسان باعظمت، این بانوى بزرگ اسلام بلكه بشریّت، توانست در مقابل كوه سنگین مصائب، قامت خود را استوار و برافراشته نگه‌دارد؛ حتّى لرزشى هم در صداى این بانوى بزرگ از این‌همه حادثه پدید نیامد؛ هم در مواجهه‌ى با دشمنان، هم در مواجهه‌ى با مصیبت و حوادث تلخ، مثل یك قلّه‌ى سرافراز استوارى ایستاد؛ درس شد، الگو شد، پیشوا شد، پیشرو شد. در بازار كوفه، در حال اسارت، آن خطبه‌ى شگفت‌آور را ایراد كرد: «یا اَهلَ‌الكوفَةِ یا اَهلَ الخَتلِ و الغَدرِ اَ تَبكونَ، اَلا فَلا رَقأَتِ العَبرَةُ وَ لاهَدَأَتِ الزَّفرَةُ اِنَّما مَثَلُكُم كَمَثَلِ التِى نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ اَنكاثاً» تا آخر؛(۱) لفظ مثل پولادْ محكم، معنا مثل آبِ روان تا اعماق جانها مى‌نشیند. در آن‌چنان وضعیّتى زینب كبرى مثل خود امیرالمؤمنین حرف زد؛ تكان داد دلها را، جانها را و تاریخ را؛ این سخن ماند در تاریخ؛ این در مقابل مردم در محمل اسارت. بعد هم، هم در مقابل ابن‌زیاد در كوفه، هم چند هفته بعد در مقابل یزید در شام، با آن‌چنان قدرتى سخن گفت كه، هم دشمن را تحقیر كرد، هم سختى‌هایى را كه دشمن تحمیل كرده بود، تحقیر كرد. شما میخواهید خاندان پیغمبر را به خیال باطل خودتان مغلوب كنید، منكوب كنید، ذلیل كنید؟ لِلهِ العِزَّةُ وَ لِرَسولِهِ وَ لِلمُؤِمنین.(۲) مجسّمه‌ى عزّت است زینب كبرى، همچنان‌كه حسین بن على (علیه‌السّلام) در كربلا، در روز عاشورا مجسّمه‌ى عزّت بود. نگاه او به حوادث با نگاه دیگران فرق دارد؛ [ با] آن‌همه مصیبت، وقتى دشمن میخواهد او را شماتت كند، میگوید: ما رَاَیتُ اِلّا جَمیلاً؛(۳) آنچه دیدم زیبا بود؛ شهادت بود، داغ بود، امّا در راه خدا بود، براى حفظ اسلام بود، ایجاد یك جریانى بود در طول تاریخ تا امّت اسلام بفهمند كه چه‌كار باید بكنند، چگونه باید حركت كنند، چگونه باید بایستند. این كارِ بزرگِ حماسه‌ى زینبى است؛ این عزّتِ ولىّ خدا است. زینب كبرى از اولیاءالله است؛ عزّت او عزّت اسلام است؛ اسلام را عزیز كرد، قرآن را عزیز كرد. ما البتّه آن بلندپروازى را نداریم، آن همّت را نداریم كه بخواهیم بگوییم رفتار این بانوى بزرگ الگوى ما است؛ ما كوچك‌تر از این حرفها هستیم؛ امّا باید به‌هرحال حركت ما در جهت حركت زینبى باشد؛ باید همّت ما، عزّت اسلام و عزّت جامعه‌ى اسلامى و عزّت انسان باشد؛ همان‌كه خداى متعال با احكام دینى و شرایعِ بر پیغمبران، مقرّر فرموده است.
 آنچه در بخش اوّل عرایضم میخواهم كوتاه عرض بكنم براى شما عزیزان بسیجى و جوانان عزیز، این است كه یكى از عوامل مولّد این روحیّه و این صبر در زینب كبرى (سلام الله علیها) و در دیگر اولیاءاللّهى كه این‌جور حركت كردند، صدق است؛ صادقانه با پیمان خداى متعال برخورد كردن، دل را صادقانه به راه خدا سپردن؛ این خیلى مهم است. در قرآن كریم این صدق را، هم براى انبیاء عظام الهى لازم میشمرد: وَ اِذ اَخَذنا مِنَ النَّبِیّینَ میثاقَهُم وَ مِنكَ وَ مِن نوحٍ وَ اِبرهیمَ وَ موسى‌ وَ عیسى‌ ابنِ مَریَمَ وَ اَخَذنا مِنهُم میثقاً غَلیظاً، لِیَسَلَ الصَّدِقینَ عَن صِدقِهِم؛(۴) اى پیامبر ما از تو پیمان گرفتیم و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى پیمان گرفتیم - از همه‌ى پیغمبران پیمان گرفتیم - و این پیمان، پیمان بسیار محكم و غلیظى است - در لِیسَل، "لام" به تعبیر ما طلبه‌ها "لام" عاقبت است - و نتیجه‌ى این پیمان این است كه این پیغمبران بزرگ مورد سؤال قرار میگیرند از صدقى كه در قبال این پیمان نشان دادند و به‌خرج دادند؛ یعنى پیغمبر ما و پیغمبران بزرگ الهى باید در پیشگاه پروردگار عَرضه كنند میزانِ صداقتى را كه در مقام اِعمال این میثاق الهى به كار بردند؛ این مال پیغمبران؛ در مورد مردم معمولى و مؤمنین [هم میفرماید]: مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عهَدُوا اللهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَّن قَضى‌ نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن یَنتَظِر وَ ما بَدَّلُوا تَبدیلاً، لِیَجزِىَ اللهُ الصَّدِقینَ بِصِدقِهِم و یُعَذِّبَ المُنافِقینَ اِن شاء.(۵) در مورد پیغمبران بزرگ، نقطه‌ى مقابل صادق را كافر قرار داد: و اَعَدَّ لِلكفِرینَ عذاباً اَلیما.(۶) در مورد این مؤمنین، نقطه‌ى مقابل صادقین را منافقین قرار داد، كه در اینها نكته‌هایى هست. از من و شما هم سؤال میكنند درباره‌ى وعده و عهدى كه با خدا كردیم؛ ما با خدا معاهده داریم. حالا در این آیه‌ى شریفه - مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عهَدوا الله عَلَیهِ - این عهدى كه میگوید مؤمنین با خدا بسته‌اند و بعضى از مؤمنین به این عهد به‌نیكى وفا كردند و پاى این عهدشان ثابت‌قدم ماندند، همان است كه چند آیه قبل در همین سوره‌ى مباركه میفرماید كه «و لَقَد كانوا عهَدُوا اللهَ مِن قَبلُ لا یُوَلّونَ الاَدبار»؛(۷) همه‌ى ما به این نكات باید توجّه كنیم. با خداى متعال عهد كرده بودند كه از مقابل دشمن فرار نكنند، به دشمن پشت نكنند. رها كردن مواضع و عقب‌نشینىِ منهزمانه در مواجهه‌ى با دشمن، از جمله‌ى چیزهایى است كه قرآن تأكید میكند كه نباید انجام بگیرد؛ در جنگ نظامى و در جنگ سیاسى و در جنگ اقتصادى، در هر جایى كه صحنه‌ى زورآزمایى است، در مقابل دشمن باید ایستاد؛ باید عزم شما بر عزم دشمن پیروز بشود، باید اراده‌ى شما بر اراده‌ى دشمن غالب بشود؛ و میشود و این ممكن است. در عرصه‌ى هرگونه جهاد و كارزارى، پشت كردن به دشمن و هزیمت كردن، از نظر اسلام و قرآن ممنوع است.
 ما تعبیر "نرمش قهرمانانه" را به كار بردیم؛ یك عدّه‌اى آن را به معنى دست برداشتن از آرمانها و هدفهاى نظام اسلامى معنا كردند؛ بعضى از دشمنان هم همین را مستمسكى قرار دادند براى اینكه نظام اسلامى را به عقب‌نشینى از اصول خودش متّهم كنند؛ اینها خلاف بود، اینها بدفهمى است. نرمش قهرمانانه به معناى مانور هنرمندانه براى دست یافتن به مقصود است؛ به معناى این است كه سالك راه خدا - در هر نوع سلوكى - به سمت آرمانهاى گوناگون و متنوّع اسلامى كه حركت میكند، به هر شكلى و به هر نحوى هست، باید از شیوه‌هاى متنوّع استفاده كند براى رسیدن به مقصود. وِ مَن یُوَلِّهِم یَومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَیِّزاً اِلى‌ فِئَةٍ فَقَد بآءَ بِغَضَبٍ مِنَ الله؛(۸) هرگونه حركتى - چه حركت به جلو، چه حركت به عقب - مثل میدان رزم نظامى، باید به دنبال رسیدن به اهدافِ ازپیش‌تعیین‌شده باشد. اهدافى وجود دارد؛ نظام اسلامى در هر مرحله‌اى یكى از این اهداف را دنبال میكند، براى پیشرفت، براى رسیدن به نقطه‌ى تعالى و اوج، براى ایجاد تمدّن عظیم اسلامى؛ باید سعى كند به این هدف در این مرحله برسد. البتّه مرحله‌گذارى است، قطعه قطعه است. راهنمایان و هادیان و متفكّران و مسئولان مربوط، این قطعات را معیّن میكنند، هدفگذارى میكنند، حركت جمعى آغاز میشود. همه باید تلاش كنند كه هر حركتى در هر مرحله‌اى به اهداف خودش برسد. این آن نظامِ صحیحِ حركتِ منطقى [است‌]. این را همه‌ى فعّالان عرصه‌ى سیاست و مدیریّت كلان كشور باید همواره به یاد داشته باشند؛ آحاد مردم، شما عزیزانِ بسیجى - فعّالان عرصه‌ى بسیج - هم باید این را همواره به یاد داشته باشید.
 خب، اینكه ما میگوییم میخواهیم حركت كنیم، پیش برویم، آیا به معناى جنگ‌طلبى نظام اسلامى است؟ آیا به معناى این است كه نظام اسلامى قصد دارد با همه‌ى ملّتها، با همه‌ى كشورهاى عالم چالش داشته باشد؟ كه گاهى شنیده میشود دشمنان ملّت ایران، از جمله از دهان نحسِ نجسِ سگِ هار منطقه در رژیم صهیونیستى، چانه میجنبانند كه ایران تهدید همه‌ى جهان است؛ نه، این سخنِ دشمن و درست نقطه‌ى مقابل ممشاى اسلامى است. تهدیدِ همه‌ى جهان، آن نیروهاى شرّ و شرّآفرینى هستند كه جز شرارت از خودشان نشان نداده‌اند؛ از جمله همین رژیم جعلى اسرائیل و بعضى از پشتیبانان او. نظام اسلامى درسى كه از قرآن گرفته است، درسى كه از پیامبر اسلام گرفته است، درسى كه از امیرالمؤمنین گرفته است، درس دیگرى است: اِنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ وَ الاِحسنِ؛(۹) عدالت، احسان، نیكى كردن. امیرالمؤمنین فرمود به همه نیكى كنید، چون «اِمّا اَخٌ لَكَ فى دینِك اَو شَبیهٌ لَكَ فى خَلقِك»،(۱۰) یا برادر اسلامى تو است، یا به هر حال انسان است؛ منطق اسلام این است. ما میخواهیم به همه‌ى انسانها خدمت كنیم، محبّت كنیم؛ ما میخواهیم با همه‌ى انسانها، با همه‌ى ملّتها، روابط دوستانه و محبّت‌آمیز داشته باشیم؛ ما حتّى با ملّت آمریكا هم - با اینكه دولت آمریكا دولتِ مستكبر و دشمن، بدخواه و كینه‌ورز نسبت به ملّت ایران و نظام جمهورى اسلامى است - هیچ دشمنى نداریم؛ آنها هم مثل بقیّه‌ى ملّتهایند. آنچه نقطه‌ى مقابل نظام اسلامى است، استكبار است. جهت‌گیرى خصومتهاى نظام اسلامى، با نظام استكبار است؛ ما با استكبار مخالفیم، ما با استكبار مبارزه میكنیم. استكبار یك واژه‌ى قرآنى است كه در قرآن درباره‌ى امثال فرعون و گروه‌هاى بدخواه و معارض حقّ و حقیقت به‌كار رفته است. استكبار در گذشته هم بوده است، تا امروز هم وجود دارد. استخوان‌بندى استكبار در همه‌ى دوره‌ها یكى است؛ البتّه شیوه‌ها و خصوصیّات و روشها در هر زمانى تفاوت میكند. امروز هم نظام استكبارى وجود دارد؛ رأس استكبار هم در دنیا، دولت ایالات متّحده‌ى آمریكا است. استكبار را باید بشناسیم، خصوصیّات استكبار را باید بدانیم، عملكرد و جهت‌گیرىِ استكبار را باید بدانیم تا بتوانیم خردمندانه رفتار خودمان را در مقابل او تنظیم كنیم. ما با برخورد غیرخردمندانه در همه‌ى عرصه‌ها مخالفیم؛ ما معتقدیم در همه‌ى عرصه‌ها، در همه‌ى برنامه‌ریزى‌ها، در همه‌ى جهت‌گیرى‌هاى جمعى و فردى باید با درایت و حكمت عمل كرد. اگر صحنه را نشناسیم، اگر دوست را نشناسیم، دشمن را نشناسیم، اگر امروز نظام سلطه را نشناسیم، استكبار را نشناسیم، چطور میتوانیم با حكمت و درایت حركت كنیم؟ چطور میتوانیم درست برنامه‌ریزى كنیم؟ لذا باید بشناسیم.
 آنچه من در مورد استكبار عرض میكنم، چند نمونه یا چند شاخص از رفتارهاى نظام استكبارىِ امروزِ دنیا است و در بسیارى از موارد، با آنچه كه در قرون گذشته و دورانهاى گذشته استكبار داشته، شریك است. یكى از ویژگى‌هاى نظام استكبارى، خودبرتربینى است. مجموعه‌هاى استكبارى - آن كسانى كه یا در رأس یك كشور یا در رأس یك نظام بین‌المللى [یا] مجموعه‌اى از كشورها كارها را به دست گرفته‌اند - وقتى مجموعه‌ى خودشان را از بقیّه‌ى انسانها، از بقیّه‌ى مجموعه‌ها برتر دانستند، وقتى خودشان را محور دانستند، همه چیز را فرع بر خودشان دانستند، یك معادله‌ى غلط و خطرناكى در تعاملات جهانى به‌وجود مى‌آید. وقتى خود را برتر دانست، خود را محور دانست، خود را اصل دانست، نتیجه این میشود كه براى خود حقّ مداخله‌ى در امور بقیّه‌ى انسانها و بقیّه‌ى ملّتها را قائل است. آنچه به نظر او ارزش محسوب میشود، بایست همه در دنیا تسلیم بشوند و قبول بكنند، گردن بنهند. اگر چیزى كه او ارزش میداند، دیگران قبول نداشتند، این به خودش حق میدهد در كار آنها دخالت كند، به آنها تحمیل كند، به آنها زور بگوید، فشار بیاورد. این خودبرتربینى موجب میشود كه ادّعاى تولیت امور ملّتها را داشته باشند، ادّعاى مدیریّت جهانى را داشته باشند، خودشان را رئیس مجموعه‌ى عالم بدانند. میشنوید در حرفهاى مسئولان و دولتمردان آمریكایى [كه‌] از دولت آمریكا جورى حرف میزنند، مثل اینكه صاحب‌اختیار همه‌ى كشورها است؛ [میگویند] ما نمیتوانیم بگذاریم این كار انجام بگیرد، ما نمیتوانیم بگذاریم این شخص باشد یا نباشد! درباره‌ى منطقه‌ى ما جورى حرف میزنند كه كأنّه مالك این منطقه‌اند؛ درباره‌ى رژیم صهیونیستى جورى حرف میزنند كه گویا ملّتهاى این منطقه ناگزیرند كه این رژیم تحمیلى و جعلى را بپذیرند؛ با ملّتهاى مستقل، با دولتهاى مستقل جورى برخورد میكنند كه گویى آنها حقّ حیات ندارند. این خودبرتربینى، خود را داراى جایگاه ویژه‌اى در مجموعه‌ى اولاد آدم، مجموعه‌ى ملّتها، مجموعه‌ى انسانها دانستن، این اُسّ‌اساس و بزرگ‌ترین مشكل استكبار است.
 نتیجه این میشود كه خصوصیّت و شاخص دیگرى براى استكبار به دست مى‌آید و آن حق‌ناپذیرى است؛ نه حرف حق را میپذیرند، نه حقّ ملّتها را میپذیرند؛ حق‌ناپذیرِ مطلق. در مباحثات جهانى بسیار اتّفاق مى‌افتد یك حرف حقّى زده میشود، آمریكا به دلیلى نمیپذیرد؛ با انواع شیوه‌ها حرف حق را رد میكنند، زیر بار حق نمیروند. حالا یك نمونه‌اش مسائل امروز ما است كه مربوط به فعّالیّتهاى هسته‌اى و صنایع هسته‌اى است؛ حرف حقّى وجود دارد؛ اگر چنانچه انسانى اهل حق باشد، اهل استدلال باشد، اهل منطق باشد، باید وقتى در مقابل استدلال قرار گرفت، تسلیم بشود، امّا استكبار تسلیم نمیشود؛ حرف حق را میشنود، زیر بار حق نمیرود؛ این یكى از خصوصیّات او است. همچنان كه حقوق ملّتها را هم قبول نمیكند؛ اینكه ملّتها حق دارند انتخاب كنند، حق دارند آن حركتى را كه خودشان میخواهند، آن اقتصادى را كه خودشان میخواهند، آن سیاستى را كه خودشان میخواهند اتّخاذ كنند، این را براى ملّتها قائل نیستند، معتقد به تحمیل بر ملّتها هستند.
 یكى از شاخصهاى دیگر استعمار و استكبار این است كه جنایت را نسبت به ملّتها و نسبت به آحاد بشر مجاز میشمرند و اهمّیّت نمیدهند. این یكى از بلایاى بزرگ استكبار در دوران جدید است؛ دوران جدید یعنى دوران پیشرفت علم، پدید آمدن سلاحهاى خطرناك، كه این سلاحها هم [از وقتى به] دست مستكبرین رسید، بلاى جان ملّتهاى عالم شد؛ براى جان انسانها - هر انسانى كه با آنها همراه نباشد، تسلیم آنها نباشد، تابع آنها نباشد - هیچ ارزشى قائل نیستند؛ مثالها، الى‌ماشاءالله [وجود دارد]. یك مثال، برخورد مستكبرین با بومیان آمریكا است؛ همین كشورى كه امروز منابع مالى آن، امكانات آن، موقعیّت جغرافیایى آن، همه‌چیز آن در اختیار غیربومیان آن منطقه است. خب اینجا مردم بومى‌اى وجود داشتند؛ برخورد با آنها به قدرى خشن، به قدرى مشمئزكننده است كه یكى از نقاط تاریك تاریخ آمریكاى جدید است؛ خودشان درباره‌ى آن، چیزها نوشته‌اند؛ كشتارهایى كه كردند، فشارهایى كه آوردند. عین همین قضیّه به‌وسیله‌ى انگلیسى‌ها در استرالیا اتّفاق افتاد. انگلیسى‌ها در استرالیا مردم بومى را مثل حیوانات، مثل كانگورو به‌عنوان تفریح شكار میكردند؛ آنها براى جان انسانها هیچ ارزشى قائل نبودند. این یك نمونه است؛ [ البتّه‌] صدها مثال دارد كه در كتابهاى خودشان، در تواریخ خودشان اینها آمده است. یك نمونه‌ى [دیگر] بمباران سال ۱۹۴۵ میلادى - یعنى سال ۱۳۲۴ شمسى - است كه دو شهر ژاپن را آمریكایى‌ها با بمب اتمى نابود كردند؛ صدها هزار آدم كشته شدند، چندین برابر اینها در طول زمان تا امروز بر اثر اشعه‌ى اتمى‌اى كه وجود داشته، معیوب و ناقص‌الخلقه و دچار بیماریهاى گوناگون شدند كه تا امروز مشكلات آن باقى است؛ هیچ استدلال درستى هم براى این كار نداشتند، كه من حالا بعد اشاره خواهم كرد؛ راحت بمب اتم انداختند. در دنیا تا حالا دوبار بمب اتم استعمال شده است، هر دوبار هم به‌وسیله‌ى آمریكایى‌ها كه امروز خودشان را متولّى مسئله‌ى اتمى در دنیا میدانند! دلشان هم میخواهد كه این قضیّه فراموش بشود [امّا] فراموش‌شدنى نیست. این‌همه جان انسانها از بین رفت، برایشان ارزشى نداشت. جان انسانها بى‌ارزش میشود؛ جنایت براى دستگاه‌هاى استكبارى آسان میشود. در ویتنام، آدم كشى كردند؛ در عراق دستگاه‌هاى امنیّتى و شركتهاى مزدور امنیّتى آنها مثل بلك واتر - كه من آن سال اشاره كردم -(۱۱) جنایت كردند؛ در پاكستان با هواپیماهاى بدون سرنشین هنوز دارند جنایت میكنند؛ در افغانستان بمباران میكنند و جنایت میكنند؛ هر جایى كه دستشان برسد و منافعشان اقتضا كند، ایجاب كند، از جنایت اِبا ندارند؛ جنایت با قتل، جنایت با شكنجه؛ زندان گوانتانامو كه مال آمریكایى‌ها است، هنوز زندانى دارد. الان ده یازده سال است در این زندان یك عدّه‌اى را كه به اتّهام از جاهاى مختلف دنیا گرفتند و بردند آنجا، بدون محاكمه [و] با شرایط بسیار سخت و همراه با شكنجه نگه داشتند! در عراق، زندان ابوغُریب یكى از زندانهاى آمریكایى‌ها بود، سگ به جان زندانى مى‌انداختند و او را شكنجه میكردند.
 غارت منابع حیاتى ملّتها برایشان آسان است. ربودن و اسیر كردن سیاهان، یكى از ماجراهاى گریه‌آور تاریخ [است‌] كه نظام سلطه‌ى آمریكا و امثال آن دوست ندارند این داستان احیا بشود، [كه یك نمونه‌اش‌] همین مسئله‌ى غلام و كنیز گرفتن مردم آفریقا است؛ كشتى‌ها را از اقیانوس اطلس مى‌آوردند، در سواحل كشورهاى غرب آفریقا مثل گامبیا و امثال اینها نگه میداشتند، بعد میرفتند با تفنگ و سلاحهایى كه دست مردمِ آن روز از این سلاحها خالى بود، صدها و هزارها پیر و جوان و مرد و زن را میگرفتند، با شرایط بسیار سختى با این كشتى‌ها براى بردگى به آمریكا میبردند. انسان آزاد را كه در خانه‌ى خودش زندگى میكرد، در شهر خودش زندگى میكرد، به اسارت میگرفتند؛ الان سیاهانى كه در آمریكا هستند، از نسل آنهایند. چند قرن آمریكایى‌ها این فشار عجیب را آوردند كه [در این زمینه] كتابها نوشته‌اند كه این كتاب "ریشه‌ها"(۱۲) كتاب مغتنمى است براى نشان دادن گوشه‌اى از این فجایع. انسانِ امروز چطور میتواند اینها را فراموش كند؟ با همه‌ى این حرفها هنوز هم در آمریكا بین سیاه و سفید تبعیض هست.
 یكى از خصوصیّات استكبار كه باز یكى [دیگر] از شاخصها است، فریبگرى و رفتار منافقانه است؛ این را توجّه كنید. همین جنایاتى كه گفته شد، همه‌ى اینها را در تبلیغات خودشان سعى میكنند توجیه كنند و جنایت را در لباس خدمت نشان بدهند! این نظام استكبار كه قصد سلطه‌ى بر ملّتها را دارد، از این شیوه به‌طور متعارف و معمول در همه‌ى زندگى‌اش استفاده میكند؛ شیوه‌ى توجیه جنایت و پوشاندن لباس خدمت به جنایت. [در] همین حمله‌ى به ژاپن، یعنى دو بمبى كه در هیروشیما و ناكازاكى منفجر شد، [وقتى‌] آمریكایى‌ها عذرخواهى میكنند، به این صورت میگویند كه اگرچه با این دو بمبى كه ما به این دو شهر پرتاب كردیم، ده‌ها هزار در وهله‌ى اوّل، [یا] شاید صدها هزار كشته شدند، [امّا این كار] هزینه‌ى تمام كردن جنگ جهانى دوّم بود؛ اگر ما آمریكایى‌ها این بمبها را نمى‌انداختیم، جنگ ادامه پیدا میكرد؛ حالا اگر دویست هزار [انسان‌] كشته شدند، آن‌وقت دومیلیون كشته میشدند؛ بنابراین ما خدمت كردیم كه این بمبها را انداختیم! ببینید این حرفى است كه آمریكایى‌ها در تبلیغات رسمى [میگویند]. الان شاید از آن روز ۶۵ سال میگذرد؛ دائماً همین حرف را تكرار كرده‌اند و گفته‌اند. این یكى از آن حرفهاى فریبگرانه و منافقانه و از دروغهاى عجیب و غریبى است كه جز از دستگاه‌هاى استكبارى بر نمى‌آید. این بمبها در تابستان ۱۹۴۵ میلادى بر روى این دو شهر افتاد و منفجر شد و این جنایت اتّفاق افتاد؛ در حالى كه چهار ماه قبل از آن - یعنى در اوّل بهار ۱۹۴۵ - هیتلر كه ركن اصلى جنگ بود خودكشى كرده بود؛ دو روز قبل از او هم موسولینى - رئیس جمهور ایتالیا - كه او هم ركن دوّم جنگ بود دستگیر شده بود و جنگ عملاً خاتمه پیدا كرده بود؛ ژاپن هم كه پاى سوّم جنگ بود، از دو ماه قبل اعلام كرده بود كه آماده‌ى تسلیم است؛ جنگى وجود نداشت امّا این بمبها منفجر شد. چرا؟ چون این بمبها ساخته شده بود، باید یك جایى آزمایش میشد؛ سلاحى ساخته بودند، باید آن را آزمایش میكردند. كجا آزمایش كنند؟ بهترین فرصت، این بود كه به بهانه‌ى جنگ این بمبها را ببرند روى سر مردم بى‌گناه هیروشیما و ناكازاكى بیندازند تا معلوم بشود كه آیا درست عمل میكند یا نه! چهره‌ى فریبگرانه.
 ادّعا میكنند طرفدار بشرند؛ هواپیماى مسافرى ایران را روى آسمان میزنند، قریب سیصد نفر مسافر بى‌خبر را از بین میبرند، نابود میكنند، عذرخواهى هم نمیكنند، به آن كسى كه این جنایت را انجام داده، مدال هم میدهند! در همین هفته‌هاى اخیر شنیدید كه آمریكایى‌ها - از رئیس جمهور گرفته تا دیگران - درباره‌ى استعمال سلاح شیمیایى در سوریّه جنجال بپا كردند، دولت سوریّه را متّهم كردند كه شیمیایى به كار برده. من كارى ندارم كه قضاوت كنم چه كسى به كار برده؛ البتّه قرائن نشان میداد كه گروه‌هاى تروریستى این را به كار بردند، امّا به هر حال آنها گفتند كه دولت این را به كار برده؛ جنجال و هاى‌وهوى [كردند] كه استعمال سلاح شیمیایى خطّ قرمز ما است! این را ده بار یا بیشتر مسئولین آمریكایى گفتند؛ درست، [امّا] همین دولت آمریكا و رژیم ایالات متّحده، در حملات جنایت‌كارانه‌اى كه صدّام به ایران میكرد و سلاح شیمیایى به كار میبرد، نه فقط كوچك‌ترین مخالفتى با آن نكردند، بلكه پانصد تُن مادّه‌ى شیمیایى مرگ‌آور و خطرناك قابل تبدیل به گاز خردل را - كه هنوز بسیارى از جوانهاى عزیزِ آن روزِ ما مبتلا [به عوارض آن‌] هستند و سالها است دارند بیمارى میكشند - صدّام از آمریكا وارد كرد؛ كمك كردند؛ البتّه از جاهاى دیگر هم خریده بود، امّا پانصد تُن مادّه‌ى شیمیایى مرگ‌آور قابل تبدیل به گاز خردل را صدّام از آمریكا تهیّه كرد و به كار برد؛ بعد هم كه میخواستند علیه او در شوراى امنیّت قطعنامه صادر كنند، آمریكا مانع شد. رفتار منافقانه یعنى این؛ اینجا سلاح شیمیایى میشود خطّ قرمز، آنجا سلاح شیمیایى - چون در مقابل نظام مستقلّ اسلامى است، چون در مقابل ملّتى است كه حاضر نیست زیر بارِ آمریكا برود - میشود یك امر مجاز كه باید به آن كمك هم كرد! این بخشى از خصوصیّات و شاخصها است؛ البتّه شاخصهاى استكبار بیش از اینها است: جنگ‌افروزى میكنند، اختلاف‌افكنى میكنند، با حكومتهاى مستقل درمى‌افتند، با ملّت خودشان حتّى آن‌وقتى كه منافع گروه‌هاى خاص اقتضا میكند درمى‌افتند، در جنگ صدّام با ایران همه‌گونه كمكى كه برایشان ممكن بود كردند؛ مثال شیمیایى را گفتم، اطّلاعات [هم‌] میدادند؛ رئیس استخبارات آن روز صدّام، بعدها مصاحبه كرد و گفت هفته‌اى سه مرتبه من میرفتم به سفارت آمریكا در بغداد و آنها یك پاكتِ دربسته‌اى به من میدادند كه همه‌ى اطّلاعات ماهواره‌اى مربوط به نقل‌وانتقالات نیروهاى مسلّح ایران در آن بود و ما میدانستیم كجا هستند. یك چنین كمكهایى میكردند.
 نظام اسلامى با استكبار با این خصوصیّات طرف است؛ نظام اسلامى با ملّتها طرف نیست، با مردم طرف نیست، با انسانها طرف نیست، نظام اسلامى با استكبار طرف است. از زمان ابراهیم خلیل و نوح پیغمبر و پیغمبران بزرگ و پیغمبر اسلام تا امروز هم همین بوده: جبهه‌ى حق در مقابل استكبار قرار داشته است. چرا؟ مقابله‌ى امروز نظام اسلامى با استكبار از چه رو است؟ چون استكبار با این خصوصیّاتى كه گفتیم، قادر نیست نظام اسلامى‌اى مثل نظام جمهورى اسلامى ایران را تحمّل كند. چون نظام جمهورى اسلامى اساساً در اعتراض به استكبار پدید آمده است؛ انقلاب در اعتراض به استكبار و عوامل استكبار در ایران به‌وجود آمد و بر این اساس تشكیل شد، رشد پیدا كرد، قوى شد، منطق استكبار را به چالش كشید. [استكبار] نمیتواند تحمّل كند، مگر وقتى كه مأیوس بشود. ملّت ایران، جوانان ایران، فعّالان ایران، كسانى‌كه به هر دلیلى ولو به دلیلى غیراسلامى به میهنشان و خاكشان عقیده دارند، باید كارى كنند كه این یأس در دشمن به‌وجود بیاید؛ دشمن را باید مأیوس كرد. براى دستگاه استكبار و امروز براى دولت ایالات متّحده‌ى آمریكا بسیار دشوار است كه ببیند در این منطقه‌ى حسّاس عالم، در غرب آسیا - [كه‌] یكى از حسّاس‌ترین مناطق دنیا است؛ هم از لحاظ سیاسى، هم از لحاظ اقتصادى، حوادث اینجا بر همه‌ى عالم اثرگذار است - یك كشورى، یك نظامى، یك ملّتى سربرآورده است كه خود را متّصل و مربوط و تبعِ به آن قدرت ابرقدرت - كه خودش را اَبَد قدرت میداند - نمیداند، مستقل حركت میكند؛ علیه او این‌همه مخالفت انجام میگیرد، [امّا] از همه‌ى این مشكلات و سختى‌ها نظام اسلامى عبور میكند و به اعتراف خود آنها نفوذ آمریكا را در این منطقه به چالش میكشد و نفوذ خودش را گسترش میدهد و به‌عنوان یك نمونه و الگویى براى ملّتهاى منطقه درمى‌آید؛ تحمّل این براى آنها خیلى سخت است. آنها میخواهند بگویند حیات ملّتها وابسته‌ى به این است كه به آمریكا متّكى باشند؛ حالا یك ملّتى پیدا شده [كه‌] نه فقط به آمریكا متّكى نیست، بلكه این‌همه دشمنى آمریكا نتوانسته در او اثر بگذارد؛ هر كار آمریكایى‌ها توانستند از روز اول كرده‌اند، [امّا] اثر نكرده است؛ روزبه‌روز رشد پیدا كرده و روزبه‌روز قوى‌تر شده‌است. دشمنى‌هایى كه از اوّل انقلاب، دولت ایالات متّحده‌ى آمریكا و رؤساى جمهورِ مختلف - كسى نگوید این كار زمان فلان رئیس جمهور شد، زمان رئیس جمهور كنونى نشده؛ نه، همه‌شان یك‌جورند - با نظام اسلامى انجام داده‌اند، در زمان رؤساى جمهورِ مختلف است، امّا همه یك جنس است، همه یك‌جور است. اوّل قومیّتهاى داخل كشور را تحریك كردند، بعد كودتا تدارك دیدند، بعد عراق را وادار كردند به حمله، بعد به دشمن ما - كه رژیم صدّام بود - كمك كردند در جنگ با ما، بعد تحریم را عَلَم كردند، بعد همه‌ى وسائل جمعىِ دنیا را تحریك كردند و به خط كردند براى مقابله‌ى با نظام اسلامى؛ در زمان رؤساى جمهور مختلف این كار انجام گرفته؛ الان هم دارد انجام میگیرد. در همین زمانِ رئیس جمهور كنونى آمریكا، در فتنه‌ى ۸۸ یكى از این شبكه‌هاى اجتماعى - كه میتوانست عامل فتنه و فتنه‌گران قرار بگیرد - احتیاج به تعمیر داشت؛ دولت آمریكا از او خواست تعمیراتش را عقب بیندازد؛ امیدوار بودند كه بتوانند با این كارهاى رسانه‌اى و شبكه‌ى فِیسبوك و توییتر و امثال اینها، نظام جمهورى اسلامى را براندازند؛ خیالهاى احمقانه‌ى خام! لذا نگذاشتند تعمیراتش را در آن برهه انجام بدهد، گفتند تأخیر بینداز، فعلاً بِرِس به این كار واجب‌تر. همه‌ى وسائل و ابزارها را به خط كردند در مقابل نظام جمهورى اسلامى. تحریم هم یكى از همینها است؛ تحریم یكى از این ابزارها است؛ این ابزار از نظر آنها براى شكست نظام جمهورى اسلامى است. اشتباه آنها این است كه ملّت ایران را نشناختند، اشتباه آنها این است كه عامل ایمان و همبستگى در میان ملّت ما را نشناختند، اشتباه آنها این است كه از خطاهاى گذشته‌شان درس نگرفتند، لذا امیدوارند بتوانند با تحریم و فشار و امثال اینها، این ملّت را به زانو دربیاورند؛ البتّه [اشتباه میكنند]. آنچه براى نظام جمهورى اسلامى به‌عنوان یك تجربه‌ى دائمى در طول این ۳۵ سال وجود دارد، این است كه تنها عامل برطرف كردن مزاحمت دشمن عبارت است از اقتدار ملّت و ایستادگى ملّت؛ این تنها عاملى است كه میتواند دشمن را عقب بزند. البتّه دشمن، دشمن است؛ از همه‌ى ابزارها استفاده میكند؛ همان‌طور كه گفتیم از ابزار تحریم هم استفاده میكند و استفاده كرده است. ما بایستى بدانیم آن راهى كه ما را میتواند به مقصود برساند، چیست.
 من یك جمله درباره‌ى بسیج عرض بكنم؛ بعد یك نكته هم مختصراً درباره‌ى مسائل جارى سیاست خارجى‌مان بگویم. بسیج - همان‌طور كه گفتیم - مایه‌ى عزّت كشور و نظام است. چرا؟ چون معناى بسیج حضور متن مردم در عرصه‌هاى فعّالیّتهاى اساسى براى ملّت و كشور است. هر دولتى و هر كشورى وقتى مردم را داشته باشد، هر جایى كه متن مردم حضور پیدا كنند و مردم حركت بكنند به یك سمتى، پیروزى قطعى است؛ [این] یك چیز مسلّم است. آنجایى كشورها ضربه میخورند، شكست میخورند كه مردمشان در صحنه نباشند یا وحدت عمل نداشته باشند. آنجایى كه مردم در صحنه‌اند و پیوند و اتّحاد میان آحاد مردم هست، پیروزى و پیشروى قطعى است. بسیج یك چنین نمونه‌اى است؛ مظهرى است از همین حضور مردمى در صحنه و پیوند مردم با یكدیگر؛ به این چشم به بسیج باید نگاه كرد.
 بسیج در باب صدق - كه در اوّل عرایضم عرض كردم - امتحان صداقت را داده است؛ در جنگ تحمیلى، در دفاع مقدّس كه روزگار سخت كشور بود، بسیج امتحان داد؛ بعد از دوران دفاع مقدّس و قضایاى بعد هم تا امروز بسیج همه‌جا امتحان صداقت خودش را داده است. سازمان بسیج و مجموعه‌ى بسیج نشان داده است كه صداقت دارد. البتّه بسیج به نظر ما محدود در همین تعدادى كه در سازمان بسیجند نمیشود؛ خیلى‌ها هستند [كه‌] دلهایشان با شما است، شما را تحسین میكنند، به شما احترام میگذارند، قدر شما را میدانند، در داخل سازمان بسیج هم نیستند؛ آنها هم بسیجى‌اند. آن كسانى كه ارزشهاى شما را قبول دارند، به آن ارزشها احترام میگذارند، به زحمات شما، به خدمات شما، به مجاهدت شما احترام میگذارند، آنها هم از نظر ما بسیجى‌اند. حضور در صحنه یكى از مهم‌ترین كارها است؛ توانایى‌هاى بسیج، توانایى‌هاى كارگشا و گره‌گشا است. امروز خوشبختانه در درون مجموعه‌ى بسیج، شخصیّت‌هاى برجسته‌ى علمى، شخصیّت‌هاى هنرى، شخصیّت‌هاى اجتماعى، شخصیّت‌هاى سیاسى، فعّالان اجتماعى، متنفّذین در میان مردم كم نیستند؛ بسیج، تا امروز یك مجموعه‌ى انسانى رو به رشد و رو به تعالى بوده است؛ بعد از این هم باید همین باشد.
 آنچه بنده توصیه میكنم این است كه توانایى‌هاى مجموعه‌ى بسیج را باید بالا برد؛ الزاماتى وجود دارد: الزامات اخلاقى، الزامات رفتارى، الزامات عملى. الزامات اخلاقى، یعنى ما در درون خودمان اخلاقیّات نیكوى اسلامى را پرورش بدهیم؛ از جمله‌ى این اخلاقیّات صبر است، از جمله‌ى این اخلاقیّات گذشت است، از جمله‌ى این اخلاقیّات حلم و ظرفیّت داشتن و جنبه داشتن است، از جمله‌ى این اخلاقیّات تواضع است؛ این خصوصیّات را در درون خودمان تقویت كنیم. الزامات رفتارى هم این است كه همین خلقیّات نیكو را در عمل با مردم، در عمل با محیط، در تعامل با جامعه و انسانها به كار ببریم. امام صادق (علیه الصّلاة و السّلام) به اصحابش میفرمود: جورى عمل كنید در بین مردم كه هر كس شما را میبیند، بگوید اینها یاران امام صادقند،(۱۳) رحمت خدا بر امام صادق، مایه‌ى تحسین براى ما بشوید. رفتار یكایك عزیزان بسیجى، شما جوانها، شما عناصر پاك، شما دلهاى پاكیزه و روشن، رفتار یكایك شما با آحاد مردم - كه خیلى‌هایشان همان‌طور كه گفتم به معناى واقعى كلمه بسیجى‌اند - باید جورى باشد كه بگویند اینها پرورش‌یافتگان نظام اسلامى‌اند؛ مایه‌ى جلب محبّت، مایه‌ى جلب احترام براى نظام اسلامى و براى جمهورى اسلامى. این الزامات عملى، الزامات جهادى، الزامات اجتماعى، كارهایى است كه بایستى انجام بگیرد؛ یعنى تقویت خصال نیك در خود، برخورد مهربان و خدوم و تحسین برانگیز با محیط، عمل جدّى در همه‌ى جبهه‌ها - هم در جبهه‌ى علم، هم در جبهه‌ى فعّالیّتها و خدمات مردمى، هم در جبهه‌ى كار، هم در جبهه‌ى سیاست، هم در جبهه‌ى تولید - در هر جا كه حضور دارید، كار جدّى و بدون احساس خستگى و با پرهیز از تنبلى؛ كار كنیم. این مجموعه‌ى عظیم - كه ده‌ها هزار فرمانده‌ى آنها امروز در اینجا جمع هستند - میتواند كشور را به معناى واقعى كلمه، در همه‌ى جهات مثبت حركت بدهد، مایه‌ى استقرار و ثبات باشد، مایه‌ى ابّهت نظام باشد كه بحمدالله هست، امروز بسیج مایه‌ى ابّهت نظام است، مایه‌ى افتخار نظام است.
 یك نكته هم درباره‌ى مسائل اخیر و این بگومگوهایى كه در صحنه‌ى سیاست خارجى و مسائل هسته‌اى و گفتگو و مذاكره و از این حرفها هست، عرض بكنیم. اوّلاً بنده اصرار دارم بر حمایت از مسئولانى كه اجراى كار برعهده‌شان است، از همه‌ى دولتها بنده حمایت میكنم، از مسئولان - مسئولان داخلى، مسئولان خارجى - حمایت میكنم و وظیفه‌ى ما است. من خودم مسئول اجرایى بوده‌ام، وسط میدان بوده‌ام، سنگینى كار و سختى كار را با همه‌ى وجود احساس كرده‌ام؛ میدانم كه كار اداره‌ى كشور كار سختى است. لذا اینها به كمك احتیاج دارند، من هم كمكشان میكنم، حمایتشان میكنم؛ این یك طرف قضیّه است كه قطعى است. از آن طرف اصرار دارم بر تثبیت حقوق ملّت ایران، از جمله مسئله‌ى حقوق هسته‌اى؛ اصرار داریم بر اینكه از حقوق ملّت ایران یك قدم عقب‌نشینى نباید بشود. ما البتّه در جزئیّات این مذاكرات مداخله نمیكنیم؛ یك خطوط قرمزى وجود دارد، یك حدودى وجود دارد، این حدود باید رعایت بشود؛ این را گفتیم به مسئولین و موظّفند كه این حدود را رعایت كنند؛ از هارت‌وهورت دشمنان و مخالفان هم واهمه‌اى نداشته باشند و ترسى به خودشان راه ندهند.
 همه این را باید بدانند كه این تحریمهایى كه علیه ملّت ایران به كار برده شده، عمدتاً ناشى از كینه‌ورزى استكبارى آمریكا است؛ كینه‌ى آمریكایى مثل كینه‌ى شترى [است‌]. بنا دارند بر اینكه بر ملّت ایران فشار بیاورند به امید اینكه شاید بتوانند ملّت ایران را تسلیم كنند؛ اشتباه میكنند؛ ملّت ایران با فشار، تسلیم هیچ‌كس نخواهد شد. شما این ملّت را نشناخته‌اید؛ این [ملّت‌] ملّتى است كه به حول و قوّى الهى میتواند فشارها را تحمّل كند و تهدید شما و فشار شما را براى خودش تبدیل كند به فرصت؛ این كار را به توفیق الهى ملّت ایران خواهد كرد.
 ما در زمینه‌ى تصمیم‌گیرى‌هاى اقتصادى و برنامه‌ریزى‌هاى اقتصادى نقاط ضعفى داشته‌ایم؛ این نقاط ضعف موجب شده است كه دشمن احساس كند با تحریم و امثال آن میتواند رخنه ایجاد كند؛ این فرصتى است براى ما تا این نقاط ضعفمان را بشناسیم، آنها را برطرف كنیم و ان‌شاءالله برطرف خواهیم كرد. و تحریم هم كارساز نیست براى آمریكا؛ این را هم بدانند و من گمان میكنم خودشان هم میدانند. دلیل اینكه ما میگوییم آنها خودشان میدانند كه تحریم كارساز نیست این است كه تهدید نظامى را هم چاشنى میكنند. خب اگر تحریم میتوانست مقصود شما را برآورده كند، دیگر چرا تهدید نظامى میكنید؟ این نشان میدهد كه تحریم مقصود آنها را برآورده نمیكند، كارساز نیست؛ مجبورند تهدید نظامى هم بكنند كه البتّه این تهدیدهاى نظامى‌شان، عمل بسیار مشمئز كننده و نفرت‌انگیزى است؛ پى‌درپى رئیس جمهورشان، آن یكى‌شان، آن یكى‌شان [تهدید نظامى میكنند]. به‌جاى تهدید نظامىِ این و آن، بروید اقتصاد ویران‌شده‌ى خودتان را ترمیم كنید؛ بروید كارى كنید كه دولتتان پانزده روز، شانزده روز تعطیل نشود؛ بروید قرضهایتان را ادا كنید؛ براى سروسامان دادنِ كار اقتصادى‌تان فكرى بكنید.
 بدانند - همان‌طور كه گفتیم - ملّت ایران با همه‌ى ملّتهاى دنیا «اِمّا اَخٌ لَكَ فى دینِك اَو شَبیهٌ لَكَ فى خَلقِك»(۱۴) است، احترام میگذارد؛ امّا برخورد ملّت ایران با متعرّض، برخورد پشیمان‌كننده‌اى است؛ آنچنان سیلى‌اى به متعرّض خواهد زد كه هرگز فراموش نكند. در مقابل رژیم صهیونیستى، در مقابل شبكه‌ى سرمایه‌دارى صهیونیستى خودشان را موظّف میدانند كه گاهى یك حرفى بپرانند، یك چیزى بگویند كه این هم مایه‌ى وهن و ذلّت آنها است. رژیم صهیونیستى در واقع یك رژیمى است كه پایه‌هاى آن بشدّت سست است، رژیم صهیونیستى محكوم به زوال است؛ رژیم صهیونیستى یك رژیم تحمیلى است، با حركتِ زور به‌وجود آمده است، هیچ پدیده‌اى و موجودى كه با زور به‌وجود آمده باشد قابل دوام نیست و این هم قابل دوام نیست. دفاع كسانى كه به نحوى وام‌دار شبكه‌ى سرمایه‌دارى صهیونیستى هستند از این رژیم مفلوكِ صهیونیستى، مایه‌ى بى‌آبرویى آنها است. بعضى از اروپایى‌ها هم متأسّفانه تملّق میگویند؛ میروند در مقابل این موجوداتى كه نام انسان براى آنها حیف است - این سردمداران رژیم صهیونیستى واقعاً مثل وحوش میمانند، اینها را نمیشود انسان نامید - تملّقشان را میگویند، خودشان را كوچك میكنند، ملّتشان را تحقیر میكنند. در اروپا ملّت فرانسه یك روزى اعتبار سیاسى به دست آورد به‌خاطرِ اینكه رئیس جمهور آن روز فرانسه، به دلیل اینكه انگلیس وابسته‌ى به آمریكا است، اجازه نداد كه انگلیس وارد بازار مشترك اروپا بشود؛ این مایه‌ى اعتبار فرانسه شد. آن روز در دنیا اعتبار دولت فرانسه زیاد شد به‌خاطرِ اینكه در مقابل آمریكا ایستاد و اجازه نداد انگلیس - كه متّصل به آمریكا بود - وارد بازار مشترك اروپا بشود؛ اعتبار یك ملّت این‌جور به‌وجود مى‌آید. [اینكه] حالا دولتمردان همان كشور نه فقط در مقابل آمریكا، [بلكه‌] بروند در مقابل صهیونیست‌هاى نحسِ نجس اظهار كوچكى و تواضع بكنند، مایه‌ى سرشكستگى ملّت فرانسه است كه البتّه خودشان باید علاج كنند.
 یك جمله به شما جوانهاى عزیز عرض میكنم. جوانها! بدانید، بدون هیچ‌گونه تردیدى آینده‌ى روشن و امیدبخش این كشور و این نظام متعلّق به شما است؛ شما خواهید توانست كشورتان و ملّتتان را به اوج افتخار برسانید؛ شما به توفیق الهى خواهید توانست الگو و نمونه‌ى كاملِ تمدّنِ نوینِ اسلامى را در این آب و خاك تشكیل بدهید؛ براى اینكه بتوانید این وظائف بزرگ را انجام بدهید، بایستى دین را، تقوا را، عفّت را، پاكیزگىِ روحى را در میان خودتان هرچه بیشتر ترویج كنید و تقویت كنید. جوانِ امروز احتیاج دارد به دین، به تقوا، به علم، به نشاطِ كار، به امانت، به عفّت، به [انجام‌] خدمات اجتماعى و به ورزش؛ اینها خصوصیّاتى است كه جوانِ امروز به آن احتیاج دارد و شما عزیزان بسیجىِ من ان‌شاءالله توفیق انجام این كار را داشته باشید.
 پروردگارا! به محمّد و آل محمّد بركاتت را بر این جمع و بر همه‌ى بسیجیان كشور نازل كن. پروردگارا! ملّت ایران را روزبه‌روز بر قلّه‌هاى سرافرازى مسلّط بفرما. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد روح مطهّر امام را از ما و از این جمع راضى كن؛ ارواح مطهّر شهدا را از ما راضى و خشنود فرما. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد قلب مقدّس ولىّ‌عصر را از ما راضى و خشنود بفرما؛ در فرج آن بزرگوار تعجیل بفرما؛ ما را از یارانش، از مجاهدان همراهش و از شهیدانِ در مقابل او قرار بده.
والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته‌
 
۱) لهوف، ص ۱۴۶؛ الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۳
۲) سوره‌ى منافقون، بخشى از آیه‌ى ۸
۳) لهوف، ص ۱۶۰
۴) سوره‌ى احزاب، آیه‌ى ۷ و بخشى از آیه‌ى ۸
۵) سوره‌ى احزاب، آیه‌ى ۲۳ و بخشى از آیه‌ى ۲۴
۶) سوره‌ى احزاب، بخشى از آیه‌ى ۸
۷) سوره‌ى احزاب، بخشى از آیه‌ى ۱۵
۸) سوره‌ى انفال، بخشى از آیه‌ى ۱۶
۹) سوره‌ى نحل، بخشى از آیه‌ى ۹۰.
۱۰) برگرفته از نامه‌ى ۵۳ نهج‌البلاغه‌
۱۱) ۱۳۹۰/۰۴/۰۳
۱۲) نوشته‌ى آلكس هیلى، نویسنده‌ى معاصر آمریكایى‌
۱۳) از جمله، الكافى، ۲، ۲۳۳
۱۴) برگرفته از نامه‌ى ۵۳ نهج‌البلاغه‌

آخرین مطالب